اندیشه های کلامی علامه جوادی آملی- فصل پنجم- معادشناسی- گفتار اول تا سوم
5-1) كليات
5-1-1) رابطه ي قيامت با هدف بعثت
هدف پيامبران «چنانكه كه در قرآن بيان شده است» قيام مردم به قسط و عدل به وسيلهي بينات و ميزان است و آهن فقط براي حمايت از كتاب آسماني است ، نه براي تحقق بخشيدن اجباري به اين هدف، عاملي كه سبب تحقق اين هدف والاست، ياد معاد و روز حساب است. در نظر استاد ياد معاد عامل سازندهي انسان است؛ زيرا وقتي روح و روان انسان بر اساس ياد قيامت پرورش يابد و «ذكري الدّار»[1] در نظرش باشد چنين باوري ضمانت اجرايي ميشود كه همه عقايد و اخلاق و كردار و رفتار خود را بر اساس اين ويژگي پايه ريزي كند. انساني كه در ياد قيامت نيست مقيد به ضابطه و قانون نيست.[2]
از سوی دیگر استاد در بارۀ نقش محاسبه در یاد معاد می افزاید: اگر انسان معتقد باشد هر آنچه از او صادر ميگردد زنده و همراه اوست و او در برابرش مسئول است و اگر بر اين باور باشد كه روزي همة اعمال، اخلاق و عقايد او رسيدگي ميشود. قهراً چنين انساني خود را در برابر محكمة عدل الهي حاضر ميبيند و آگاه است كه خداوند مراقب اوست و از او حسابرسي خواهد كرد. گروهي كه معرفتشان اندك است ميپندارند تحقق وعدهي قيامت بسيار دور است اما آنان كه مظهر صفات خداوند و از غيب آگاهند آن را نزديك ميبينند «إنَّهم يَرونه بعيداً ونراه قريباً[3]».[4]
از اینرو عقل ديني «در صاحبان خرد» چيزي است كه انسان را به بهشت نزديك و از جهنم دور ميسازد: «قلت لهم ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان»[5] ، از اینرو اميرمؤمنان (ع) هر شب پس از فريضة عشاء با صدايي رسا به نمازگزاران مي فرمود «تجهَّزوا رَحِمكم الله[6]؛ بار سفر ببنديد و ره توشه برگيريد، مسافرت نزديك است.»[7]
5-1-2) علت كفر به معاد
دیدگاه
علامه جوادي آملي در اين خصوص چنين است كه:
از نظر قرآن علت عدم اعتقاد به
معاد چند چيز است: يكي شبهة علمي است و ديگري شهوت عملي، شبهة علمي آن است
كه چگونه خداوند اجزاي پراكنده را دوباره جمع مي كند و به آنها حيات مي بخشد و
انسان وقتي مرد، ذرات بدنش در سرتاسر زمين پراكنده و گم خواهد شد خداوند در پاسخ
چنين شبههاي مي فرمايد: «بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه،
اينان مي پندارند ما ديگر بار استخوان هاي پوسيدهي آنان را جمع
نمي كنيم، آري ما قادريم حتي سر انگشت آنان را با همه ويژگيهايش دوباره درست
كنيم.»[8]
شهوت عملي آن است كه اندوختههاي علمي را ناديده انگارد و با علم به حقانيّت معاد و قيامت عملاً دست به شهوت راني و هواپرستي بزند و از مصاديق «أفرأيت من اتخذ الهَهُ هواه و اَضلَّه الله علي علمٍ»[9] باشد، قرآن نيز چنين انسانهايي را رويگردان از هدايت ميداند و سرنوشت چنين انسانهاي را شيطان رقم مي زند.[10] نتيجه اينكه شيطان نخست دربارهي معاد شبهة علمي ايجاد ميكنند؛ سپس با برهان بخشي و تثبيت آن، به وسوسه و اخلال پرداخته و به تدريج انسان را به شهوتهاي عملي مي كشاند. وي برنامة گمراه كنندي خود را در آيات 118-121 سورهي نساء اعلام داشته است.[11]
5-1-6) معناي دنيا و آخرت
واژهي دنيا مؤنت دني است اگر آن را از مادهي دنئ و دنائت بگيريم به معناي پست تر و خسيس تر است و اگر آن را ريشهي دُنوّ به حساب آوريم به معناي نزديكتر است، واژهي آخرت به معناي واپس و پسين است ودر قرآن مجيد بر قيامت و نشئهي ديگر «دارالاخرة» و «يوم الاخر» اطلاق شده و اين از آن جهت است كه زندگي دنيا اوّل ، و زندگي عقبي آخر و پس از آن است.[12]
در ادامه استاد، تقسیم بندی مردم از نظر قرآن را اینگونه بیان می کند؛ از نظر قرآن مردم سه دستهاند: 1)دنياطلبان هواپرست 2) گاهي اهل دنيا و زماني اهل آخرت 3) خود و دنيای خويش، فروخته و در راه رضاي خدا فقط آخرت خريدهاند. همچنين معاد باوران در عبادت خدا سه گروهاند: عدهاي خوفاً من الله، گروهي شوقاً الي الجنة و بعضي حباً لله اند. بهره اهل ايمان در آخرت نعمتهاي خالص است نه مشوب به عذاب، و بهرة اهل لذتهاي دنيوي مشوب به رنج و درد است.[13]
همچین استاد ادوار حيات را از منظر قرآن، چنين بر ميشمارد: قرآن كريم حيات انسان را داراي سه مقطع ميداند: حيات دنيا، حيات برزخ و حيات پايدار قيامت، انسان وقتي زندگاني دنيا را رها كرد وارد مرحلهي آخرت ميشود و جهان آخرت دو مقطع دارد يكي برزخ و ديگرقيامت كبرا.[14]
5-2) ضرورت وقوع معاد
براهيني كه در اثبات معاد و ضرورت آن توسط استاد فرزانه در اين بخش مورد بررسي و موشکافی قرار گرفته است عبارتند از: 1) برهان توحيد 2) برهان صدق 3) برهان فطرت 4) برهان حركت و هدفداري 5) برهان حكمت 6) برهان رحمت 7) برهان حقيقت 8) برهان عدالت 9) برهان تجرّد روح كه بدليل گستردگي موضوعات و پرهيز از اطناب به اقتضاء بحث به ذکر اجمالي چند برهان مهم آن مي پردازيم:
5-2-1) برهان توحيد
قرآن در برخي آيات براي اثبات معاد به توحيد الهي تكيه مي كند؛ در اين باره چنين ميفرمايد: «الله لا اله الّا هو يجمعنكم الي يوم القيمة لاريب فيه و من اصدق من الله حديثاً»[15] خداي يگانه كه هيچ خدايي جز او نيست محققاً همه را در روز قيام كه هيچ شكي در آن نيست گرد مي آورد اين وعدهي خداست و كيست كه در گزارش و خبر راستگوتر از خدا باشد در اين آيه، وعدة امنيّت خدا دليل بر معاد است، آنگونه كه وجود خدا دليل بر وحدانيت اوست، پس اصل وجود خدا هم دليل بر وحدانيت اوست و هم دليل بر ضرورت معاد.[16]
5-2-2) برهان صدق
اثبات صانع و نبوت در نخستين مراحل شناخت با برهان عقلي صورت ميپذيرد، اما معاد را هم ميتوان با برهان عقلي و هم با برهان نقلي ثابت كرد. در مقام كنوني حد وسط برهان ضرورت صدق گفتار خداوند است. چنانكه در اين آيه ميفرمايد: «آنان را كه به خدا گرويدند و كار شايسته انجام دادند به زودي به بعثتي در آوريم كه زير درختانش نهرها جاري است تا منزلگاه ابدي آنان باشد. وعدة خدا حق است و كيست كه در گفتار راستگوتر از خداست؟»[17]
استاد می فرماید: بر اين پايه ميتوانيم چنين استدلال آيه را طرح کنیم كه حق تعالي در امر معاد و جهان آخرت راستگوترين راستگويان است (صغرا) و هر چه را راستگوترين راستگويان خبر داد يقيناً واقع ميشود. (كبرا) در نتيجه معاد و دوزخ و بهشت، يقيناً واقع ميشود.[18]
5-2-3) برهان حكمت
برهان حكمت، يعني برهاني كه حد وسط آن حكمت خداست، از يكسو حق تعالي غنيّ محض است و آفرينش او براي رسيدن به هدف نيست تا از اين راه به هستي خود غنا بخشد و به كمال برسد، از سوي ديگر، كار آفرينش و فعل خداوند هم بي هدف نيست؛ او حكيم است و از حكيم كار بيهوده سر نمي زند، آفرينش او گزاف و بازيگري نيست. «من جن و انس را جز براي پرستش نيافريدم».[19]
در نظر استاد؛ جهان آفرينش كه عنوان «مخلوق خدا بودن ؛ همراه آن است و از مبدأ حكيم پديد آمده قطعاً هدفي دارد كه بدون رسیدن به آن ، ناقص خواهد بود و آن هدف همانا صحنة قيامت است كه ويژگي هاي فراوان كمال، ثبات و ... را دارد و صحنة دنيا چنين نيست. زيرا همگان شاهدند كه سرتاسر دنيا را مرگ و زندگي، محروميت و ستمگري، ناكامي و تباهي فراگرفته است.[20]
5-3) مرگ، قبر و برزخ
واژه مرگ و قبر: واژه مرگ در فارسي به معناي مردن، جان سپردن ، بيجان شدن و... است از اين واژه در عربي به موت، ممات، فوت، اجل و... نام مي برند. واژه قبر به معناي گور و معرّب آن جايي است كه مردهي آدمي را در آن ميگذارند نامهاي ديگر آن تربت، خاك، مرقد، مضجع و .. است.
5-3-1) مرگ در فرهنگ قرآن
در نظر استاد؛ مرگ در فرهنگ قرآن به معناي وفات است و نه فوت زيرا فوت به معناي زوال و نابودي است، ولي وفات به معناي اخذ تامّ و در اختيار گرفتن تمام و كمال يك حقيقت و انتقال آن به سراي ديگر است و اين كار توسط فرشتگان مأمور وفات صورت ميگيرد. «قُل يتوفيكم ملك الموت الذي وُکّّل لكم ثم الي ربكم ترجعون؛[21] كافران ميگفتند آيا وقتي مرديم و در روي زمين پراكنده و گم شديم آيا دوباره زنده ميشويم، پيامبرا در جواب آنان بگو: فرشته مرگ كه بر اين كارتان گمارده شده همهي وجود شما را ميگيرد و چيزي از حقيقت شما روي زمين پراكنده و گم نخواهد شد، و به جانب او باز خواهيد گشت.» بنابراين مرگ مانند پوسيدن ميوه درخت و پراكنده شدن آن در زمين نيست بلكه عمر بسان ميوه شيرين و پر آبي است كه پس از رسيدن باغبان با كمال دقت آن را مي چيند و براي هدفي برتر آماده ميسازد مردن بسان پرواز مرغي از قفس و پركشيدن به جهاني برتر است نه به منزلة نابود شدن مرغ او و از قفس بيرون انداختن او توسط انسان.[22]
5-3-2) دو مرگ و دوحيات
از منظر استاد جوادی آملي، قرآن براي انسان دو مرگ و دو حيات ثابت ميكند اينگونه نيست كه انسان از دنيا برود و از مؤاخذه بعد از آن فارغ باشد آنان در قيامت مي گويند: «پروردگارا ما را دوبار ميراندي و دو بار زنده كردي، اكنون به گناهان خود معترفيم، آيا راهي براي خارج شدن از عذاب وجود دارد؟»
سخن از تفسير دو ميراندن و دو زنده كردن بسيار به ميان آمده است، در اين ميان سخن علامه طباطبايي (قدس سره) به كمك ساير آيات برآنند كه انسان دو مردن اصيل و دو حيات اصيل دارد، انتقال از دنيا به برزخ مرگ اول و انتقال از برزخ به قيامت مرگ دوم بنابراين برزخ حيات اول و قيامت حيات دوّم او خواهد بود در ادامه، استاد مرگ را قانوني كلي و ثابت ميداند كه هيچ گونه تغييري در آن پديد نخواهد آمد و جملهي «أَن الموت حق»[23] از لوازم ايمان كامل است که براي تنبّه برزخي ميّت، تذّكر دنيايي حاضران و تشييع كنندگان به كار ميرود. قوانين عقلي نيز اين معنا را تأييد مي كند، از طرفي بي معنا است كه از يكسو جهاني براي آزمايش آفریده شده باشد و از سويي ديگر ابدي و جاودان و ثابت بماند، زيرا معقول نيست انساني بطور ابد، در سراي آزمون و در جلسه امتحان باقي باشد از اين رو قرآن، در پي «كل نفس ذائقة الموت»[24] مي فرمايد: « و انما توفون اجوركم يوم القيامه»[25] [26]
5-3-3) قبر و برزخ
از متن روايات برميآيد كه ميزبان انسان در قبر، عقيده، اوصاف و اعمال اوست اگر آدمي آتش ميخورد يا از زقوم ميچشد، خود به همراه برده است و اگر در باغي از باغهاي بهشت مي نشيند نهال هاي آن را خود كشته و پرورده است بنابر اين هم خود ميزبان و هم خود ميهمان است و بر سر سفره خويش نشسته است معناي واژه قبر قبلاً بيان شد امّا برزخ چيزي است كه ميان دو شئ حائل شود از اينرو به جهاني كه ميان دنيا و آخرت واقع ميشود برزخ اطلاق مي گردد. از ديدگاه قرآن در روايات، برزخ و قبر يك چيز است كه گاهي از آن به عالم قبر و گاهي از آن به «جهان برزخ» ياد ميشود؛ قرآن كريم در آياتي از جهان برزخ خبر داده است ، از جمله آنهاست «حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي صالحاً فيماتركت كلا انها كلمة هوقائلها ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون[27]».[28]
[1] - سورة ص/ آية46.
[2] - جوادي آملي، عبدالله، معاد در قرآن ، ج4، ص29-25.
[3] - معارج، آيات7-6.
[4] - معاد در قرآن، پيشين، ص36-34.
[5] - اصول كافي، پیشین، ج1، ص11.
[6]- نهج البلاغه، خطبة204.
[7] - معاد در قرآن، پیشین، ص48-44.
[8] - قيامت/ آية4.
[9] - جاثيه/ آية23.
[10] - معاد در قرآن، پيشين، ص 51-49.
[11] - همان، ص51-49.
[12] - همان، ص58.
[13]- همان، ص81-78.
[14] - همان، ص90.
[15] - نساء، آية87.
[16] - معاددر قرآن، پيشين، ص139.
[17] - نساء/ آية122.
[18] - معاد در قرآن، پيشين، ص142-141.
[19] - ذاريات/ آية56.
[20] - معاد در قرآن ،پيشين، ص 157-155.
[21] - سجده/ آيهي 11 .
[22] - معاد در قرآن ، ج 1 پيشين ص 181 -183.
[23] - بحارالانوار ، پیشین، ج13 ص 285 .
[24] - آل عمران / آيه 185 .
[25] - آل عمران/ آيهي 185 .
[26] - معاد در قرآن، پیشین، ص 191 -187.
[27] - مؤمنون / آيات 100-99
[28] - معاد در قرآن، پيشين، ص221-220.
آمده ام تا به لطف الهی در پرتو ارائه تحقیقات، یادداشت ها و دلنوشته های معرفت بخش دینی(معروفات) و به توفیق الهی با عمل به آنها جاودانه بمانم. آمین